چشمک

چشمک

 

Yahoo Online Status Indicator صفحات وبلاگ  1 2 3
امروز 
درباره وبلاگ

 

 سلام. من حبيب محمودی هستم.۲۰سال سن دارم.دانشجوی رشته رياضی محض دانشگاه قم هستم.شماره همراهمم ........ نميدم.در ضمن مرداد ماه سال ۱۳۸۷ هم اگه قسمت باشه می خوام برم زيارت خونه خدا (ميخوام حاجی شم) .
نویسندگان
(57) حبيب محمودی
لینکدونی

قالبساز

عکس های خيلی باحال
وبلاگم تو بلوگفا (يادگارم)
خفن ترین کلیپ ها در این کلوپ
شكيبا عاشقانه دوستت دارم
آپلود تصاوير
فوتوبلاگ عکس از هرچی که بخوای
شب بارانی
چشمک۲۰
بهار خواهد آمد
وبلاگ زيبای غزاله خانوم (دختر دريايی) اسمشم شب بارانيه
يا اباصالح المهدی (عج) ادرکنی
وبلاگ زيبای قاصدک
اوهووم
تنها ترين من تنها نذار منو
آسمان
بیا و ببین
مجنون بی ليلی
حرف های یک دل
آفرين به آرسين+عشق
سرزمين آرزوها
حتما بخونين (وبلاگ عمو جون)
دل نوشته های پرستو
وبلاگ مهتاب جونم (حتما ببينين )

نظرسنجی
نظرتون راجع به فيلم رويای خيس چيه؟
عالی
خوب
متوسط
ضعیف
جستجو
خبرنامه
:نام 
:ایمیل 

اضافه حذف

یکشنبه، 26 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و هفت


اين وبلاگ به زودي حذف ميشه

اگه كسي دوست داره

ميتونه تو اون يكي وبلاگم

 تو نظراتش بگه تا واگذارش كنم بهش!

تا يك هفته ديگه

حق نگهدارتون !

http://yadegar2007.blogfa.com


یکشنبه، 26 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و هفت



یکشنبه، 19 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و هفت


یکی از دوستام نامزدشون تصادف کرده ودر حالت کما هستش

والآن  بستری هستن

لطفا براشون دعا کنین که حالشون زود خوب شه و برگرده به زندگیش

خواهش میکنم


یکشنبه، 19 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و هفت


سلام دوستای گلم

دوستای مهربونم

ممنونم که بهم سر میزنین

دوستان از این به بعد لطفا دیگه تو این وبلاگم نیاین

آخه میخوام این وبلاگو  حذف کنم

نمیرسم دیگه تو هردوتاش مطلب بریزم

۲ هفته بعد این وبلاگ رو حذف میکنم 

از این  به بعد لطفا بیاین تو این  وبلاگم:

http://yadegar2007.blogfa.com


تازه می غهمی که دنيا دوروزه !

چهارشنبه، 25 اردیبهشت هزار و سیصد و هشتاد و هفت


می دونی کی می  فهمی که دنیا دو روزه ؟!

   وقتی عزیز ترین کسی که دوسش 

    بهت بگه تا آخر دنیا باهاتم !

          ولی ...         

 


سه شنبه، 20 فروردین هزار و سیصد و هشتاد و هفت


                                                   

     


سخنانی زيبا

سه شنبه، 20 فروردین هزار و سیصد و هشتاد و هفت


امام حسن عسگری (ع) :

بهتر از زندگی چیزی است که چون آن را ازدست دهی از زندگی بدت آید.

گابریل گارسیا مارکز :

هیچ کس ارزش گریه تو را ندارد و کسی که این ارزش را دارد  هیچ وقت تو را نمی گریاند.


چندتا عکس

چهارشنبه، 14 فروردین هزار و سیصد و هشتاد و هفت



چند تا پيامک

چهارشنبه، 14 فروردین هزار و سیصد و هشتاد و هفت


با عرض معذرت از همه قومیت های مختلف از سراسر ایران و جهان :

به تركه ميگن:پشتت خاكيه تركه ميگه: پس چي ميخواستي آسفالت باشه

صبح كه از خواب پا ميشم نميتونم صبحانهصبح كه از خواب پا ميشم نميتونم صبحانه بخورم چون به فكر تو هستم ظهر كه نوبت ناهار ميشه نميتونم ناهار بخورم چون به فكر تو هستم شب كه نوبت شام ميشه نميتونم شام بخورم چون به فكر تو هستم شب وقتي ميخوام بخوابم خوابم نميبره چون گشنمه 

 به تركه سوار تاكسي بوده ... بعد از مدتي يكي پياده ميشه و درو محكم ميبنده ...راننده ميگه : الاغ بي شعور ... يه كمي جلوتر يه نفر ديگه پياده ميشه و باز در و محكمميبنده و بازم راننده ميگه : الاغ بي شعور ... خلاصه نوبت به تركه ميرسه و تركه همبا دقت در و آهسته ميبنده ميبينه راننده داره نگاش ميكنه به راننده ميگه :چيه ... الاغ باشعور نديدي

مردها بر اثر كمبود عاطفه ازدواج مي كنند، بر اثر كمبود حوصله طلاق مي دهند و بر اثر كمبود حافظه دوباره ازدواج مي كنند

شباهت دخترا با ايرانسل 1- خيلي ارزون هستند 2- زياد اعتبار ندارند 3- دل خوش كنند 4- هيچ وقت آنتن نميدن 5- كلاستو اساسي ميارن پايين

اگر يه مرد درب اتومبيل رو براي همسرش باز كنه شايد: 1- ماشين نو باشه 2- همسرش جديد باشه 3- اون زن همسرش نباشه 4- مرد گاگول يا گلابي باشه!

تركه نون بربري مي خره از جلو لواشي رد مي شه مي بينه نونها دارن تو دستگاه مي چرخن مي گه: اقا چقدر مي گيري اين بربري منم يه دور سوار بشه؟

پليس راهنماييي جلو تركه رو ميگيره ميگه: كارت ماشين گواهينامه معاينه فني بيمه ... تركه ميگه : چيكار كنم ؟ جمله بسازم

سوسك مي ترسيم...از له كردن شخصيت ديگران مثل سوسك نمي ترسيم
از عنكبوت مي ترسيم...از اينكه تمام زندگيمون تار عنكبوت ببنده نمي ترسيم
از شكستن ليوان مي ترسيم...از شكستن دل آدما نمي ترسيم
از اينكه بهمون خيانت كنند مي ترسيم...از خيانت به ديگران نمي ترسيم

لره داشته توي خيابان راه ميرفته كه يكي از راه ميرسه محكم ميزنه توي گوشش لره بر ميگرده به طرف ميگه شوخي بود يا جدي؟طرف جواب ميده خيلي هم جدي بودولره ميگه:

 خوب شد چون من اصلا با كسي شوخي ندارم


چهارشنبه، 14 فروردین هزار و سیصد و هشتاد و هفت


سلام به همگی شما دوستای خوبم

خیلی ممنونم که بهم  سر زدین و با نظراتون منو یاری کردین

خیلی وقت بود که هر وقت میخواستم مطلبی جدید رو بزارم تو وبلاگ

 خطا میداد و قبول نمی کرد منم همشونو میزاشتم تو اون یکی وبلاگم

http://www.yadegar2007.blogfa.com

بعضی از دوستان و عزیزان اومدن و راجع به مطالب نظر دادن

از بعضی  مطالب خیلی ناراحت شدن

من تو اینجا از همه اون دوستایی که با مطالبم موجبات ناراحتیشونو فراهم کردم

پوزش می طلبم و بسیار عذر میخوام

من قصد اهانت به هیچ گروهی دخترا یا پسرا  رو ندارم

فقط  مطالبی رو که به نظرم جالب میان  میزارم تو وبلاگ


ماجراي عجيب ازدواج هاي پي درپي يک زن

سه شنبه، 23 بهمن هزار و سیصد و هشتاد و شـش


هفتمين ازدواج من با مردي به نام ناصر بود. اين مرد هم در نگاه اول مردي مناسب و ايده آل به نظر مي رسيد اما زندگي با او حقايقي را برايم آشکار کرد که تا پيش از اين از آنها اطلاع نداشتم. زني که هفت بار از سه شوهر خود طلاق گرفته بود اين بار براي اثبات ازدواج با شوهر اولش به دادگاه خانواده مراجعه کرد. به گزارش اعتماد، اين زن 59 ساله که فهيمه نام دارد چندي قبل با مراجعه به شعبه 261 دادگاه خانواده طي دادخواستي از قاضي اقدم خواست طي حکمي رسمي تاييد کند او همسر مردي به نام ايوب که اکنون فوت شده، بوده است. فهيمه در اظهاراتش گفت؛ من سال ها قبل با ايوب آشنا شدم و از آنجا که هر دو به يکديگر علاقه داشتيم، با موافقت خانواده هايمان با هم ازدواج کرديم، اما زندگي مشترک مان زياد دوام نياورد و پس از مدتي با بالا گرفتن اختلافات از وي طلاق گرفتم. چند ماهي از جدايي ما گذشته بود که ايوب دوباره سراغ من آمد و خواست زندگي تازه يي را از سر بگيريم. من که به ازدواج مجدد با شوهر اولم بي ميل نبودم از او مهلت خواستم تا کمي فکر کنم و سرانجام با اين استدلال که هر دو به اشتباه هاي گذشته خود پي برده ايم براي دومين بار به صورت رسمي عقد کرديم ولي اين بار هم زندگي مان خيلي زود به تشنج کشيده شد و راه ديگري به جز طلاق برايمان باقي نماند. پس از دومين طلاق دوباره من و ايوب سر راه يکديگر قرار گرفتيم و با اين اميد که اين بار زندگي ايده آلي خواهيم داشت دوباره با هم ازدواج کرديم، اما خوشبختي براي ما فقط يک سراب بود و سرانجام براي سومين بار حکم طلاق من و ايوب صادر شد. زن ميانسال ادامه داد؛ هرچند قصد داشتم پس از سه بار ازدواج ناموفق با يک مرد ديگر هرگز پاي سفره عقد ننشينم اما سرنوشت مرا با مردي به نام جواد آشنا کرد که به نظر مي رسيد مردي خوب و قابل اعتماد است. در مدتي که با او مراوده داشتم به اين نتيجه رسيدم که برخلاف ايوب، ازدواج با اين مرد مي تواند مرا به روياها و آرزوهايم برساند. وي نيز براي آغاز زندگي مشترک با من لحظه شماري مي کرد و همين علاقه دوجانبه سبب شد با هم ازدواج کنيم ولي اختلافاتي که بر سر مسائل مختلف بين ما وجود داشت مانع از رسيدن به اهداف مان شد و از جواد هم طلاق گرفتم، اما همان طور که نمي توانستم زندگي در زير يک سقف را در کنار جواد تحمل کنم دوري از او هم برايم غيرممکن مي نمود به همين خاطر پس از چند ماه براي دومين بار به عقد او درآمدم ولي باز هم از وي طلاق گرفتم و پس از دومين طلاق از جواد همان شيوه يي را در پيش گرفتم که در زندگي با ايوب تجربه کرده بودم. به اين ترتيب سومين بار با هم پاي سفره عقد نشستيم و مدتي بعد هر دو مشتاق و راضي به محضر رفتيم تا طلاق مان را به ثبت برسانيم. فهيمه در ادامه اظهاراتش گفت؛ هفتمين ازدواج من با مردي به نام ناصر بود. اين مرد هم در نگاه اول مردي مناسب و ايده آل به نظر مي رسيد اما زندگي با او حقايقي را برايم آشکار کرد که تا پيش از اين از آنها اطلاع نداشتم. روحيات، تفکر، سليقه و خلق و خوي ناصر کاملاً در تضاد با من بود و ما هيچ نقطه مشترکي نداشتيم که بخواهيم با توسل به آن به دوام زندگي مان بينديشيم. به همين خاطر بار ديگر راهي دادگاه خانواده شدم، دادخواست طلاق ارائه دادم و بعد از طي مراحل قانوني که کاملاً با آن آشنايي پيدا کرده بودم از ناصر هم جدا شدم. در همين ايام بود که تقدير ازدواج هشتم را به عنوان يک گزينه قابل تامل پيش رويم گذاشت. ايوب شوهر اولم که در اين مدت خود با زني ديگر ازدواج کرده و او را طلاق داده بود دوباره نزد من بازگشت و با حرف هايش مرا قانع کرد که اکنون هر دو تجربه کافي را براي داشتن يک زندگي آرام داريم. پس از آنکه موافقتم را براي ازدواج دوباره با ايوب اعلام کردم قرار شد مراسم عقد را خصوصي برگزار کنيم و ازدواج مان را ثبت نکرديم اما دو ماه پيش شوهرم فوت شد و ثبت نشدن ازدواج برايم دردسر آفريد. حقيقت امر اين است که او کارمند بود و من براي گرفتن حقوقش بايد ثابت کنم همسرش بوده ام.. من که ديگر قصد ندارم ازدواج کنم براي امرار معاش به اين پول نياز دارم و خواستار صدور حکم اثبات زوجيت هستم. بنابراين گزارش قاضي دادگاه پس از شنيدن اظهارات اين زن 59 ساله رسيدگي به پرونده وي را به آينده موکول کرد


عجيب ترين دانستني هاي دنيا

سه شنبه، 23 بهمن هزار و سیصد و هشتاد و شـش


در اين دنياي عجيب و غريب از ديدن خيلي از چيزها
هاج و واج مي شوي اين هم گوشه‌اي از آن اطلاعات
عجيب . در اين دنياي سرشار از شگفتي نميشه‌ خيلي
 از چيزها را باور نكني :

يك سوسك حمام مي‌تواند 9 روز بدون سر زندگي كند تا اينكه از
گرسنگي بميرد.

يك كوروكوديل نمي‌تواند زبانش را بيرون در بياورد.

حلزون مي‌تواند 3 سال بخوابد.

به طور ميانگين مردم از عنكبوت بيشتر مي‌ترسند تا از مرگ!

اگر جمعيت چين به شكل يك صف از مقابل شما راه بروند، اين صف به
خاطر سرعت توليد مثل هيچ‌وقت تمام نخواهد شد.
 
خطوط هوايي آمريكا با كم كردن فقط يك زيتون از سالاد هر مسافر در سال
1987 توانست 40000$ صرفه‌جويي كند.

ملت آمريكا بطور ميانگين روزانه 73000 متر مربع پيتزا مي‌خورند.

چشم‌هاي شترمرغ از مغزش بزرگتر است.

بچه‌ها بدون كشكك زانو متولد ميشوند. كشكك‌ها در سن 2 تا 6 سالگي
ظاهر مي‌شوند.

كوبيدن سر به ديوار 150 كالري در ساعت مصرف مي‌كند.

پروانه‌ها با پاهايشان مي‌چشند.

گربه‌‌ها مي‌توانند بيش از يكصد صدا با حنجره خود توليد كنند در حاليكه
سگ‌ها كمتر از 10 تا!

ادرار گربه زير نور سياه مي‌درخشد.

تعداد چيني‌هايي كه انگليسي بلدند، از تعداد آمريكايي‌هايي كه انگليسي
بلدند، بيشتر است!!

دوئل كردن در پاراگوئه آزاد است به شرطي كه طرفين خون خود را بر گردن
بگيرند.

فيل‌ها تنها حيواناتي هستند كه نمي‌توانند بپرند.

هر بار كه يك تمبر را ميليسيد 10/1 كالري انرژي مصرف مي‌كنيد.

فورييه 1865 تنها زماني بود كه ماه كامل نشد.

كوتاهترين جمله كامل در زبان انگليسي I am است.

اگر عروسك باربي را زنده تصور كنيد سايزش 33-23-39 و قدش 2 متر و
15 سانتي‌متر خواهد بود با گردني 2 برابر بلندتر از يك انسان نرمال.

تمام خرسهاي قطبي، چپ دست هستند.

اگر يك ماهي قرمز را در يك اتاق تاريك قرار دهيد، كم كم رنگش سفيد مي‌شود.

اگر به صورت مداوم 8 سال و 7 ماه و 6 روز فرياد بزنيد، انرژي صوتي لازم
براي گرم كردن يك فنجان قهوه را توليد كرده‌ايد.

در مصر باستان افراد روحاني تمام موهاي بدن خود را مي‌كندند حتي
ابروها و موژه‌ها.

كوتاه‌ترين جنگ در تاريخ در سال 1896 بين زانزيبار و انگلستان رخ داد كه
38 دقيقه طول كشيد.

در 4000 سال گذشته هيچ حيوان جديدي رام نشده است.

هيچ‌وقت نميتواني با چشمان باز عطسه كني.

تعداد انسان‌هايي كه به وسيله خر كشته مي‌شوند، از انسان‌هايي كه در
سانحه هوايي مي‌ميرند بيشتر است.

چشم‌هاي ما از بدو تولد همين اندازه بوده‌اند، اما رشد دماغ و گوش ما
هيچ‌وقت متوقف نمي‌شوند.

هر تكه كاغذ را نمي‌توان بيش از 9 بار تا كرد.

در هرم خئوپوس در مصر كه 2600 سال قبل از مبلاد ساخته شده است،
به اندازه‌اي سنگ به كار رفته كه مي‌توان با آن ديواري آجري به ارتفاع 50
سانتي‌متر دور دنيا ساخت.
اگرتمام رگ‌هاي خوني را در يك خط بگذاريم، تقريبا 97000 كيلومتر
مي‌شود.

وقتي مگس بر روي يك ميله فولادي مي‌نشيند، ميله فولادي به اندازه دو
ميليونيم ميليمتر خم مي‌شود.

آمريكا تا 50 ميليون سال ديگر دو نيم خواهد شد..

عدد 2520 را مي‌توان بر اعداد 1 تا 10 تقسيم نمود، بدون آن‌كه خارج قسمت كسري داشته باشد.
30 برابر مردمي كه امروزه بر سطح زمين زندگي مي‌كنند، در زير خاك
مدفون شده‌اند.

تنها حيواني كه نمي‌تواند شنا كند، شتر است.

شيشه در ظاهر جامد به نظر مي‌رسد ولي در واقع مايعي است كه
بسيار كند حركت مي‌كند.

در هر ثانيه بيش از 5000 بيليون بيليون الكترون به صفحه تلويزيون برخورد
مي‌كند و تصويري را كه شما تماشا مي‌كنيد، بوجود مي‌آورد.

شانس شبيه بودن دو اثر انگشت، يك به 64 ميليارد است.

يك ليتر سركه در زمستان سنگين‌تر از تابستان است.

قد انسان تا 20، 25 سالگي و گاها 40 سالگي بلند مي‌شود و از چهل
سالگي به بعد، قد انسان هر دو سال حدود 6 ميلي‌متر كوتاه مي‌شود.

فقط با از دست دادن يك درصد از آب بدن، احساس تشنگي مي‌كنيم!

دهان انسان روزانه يك ليتر بزاق توليد مي‌كند.

چيتا يا يوزپلنگ سريع‌ترين حيوان خشكي است. او در عرض فقط 3 ثانيه
100 كيلومتر در ساعت سرعت مي‌گيرد. ركوردي كه حتي سريع‌ترين
 خودروهاي فراري هم نتوانسته‌اند بشكنند.

كرم‌هاي ابرشيم در 56 روز، 86 هزار برابر خود غذا مي‌خورند.

تنها قسمت بدن كه خون ندارد، قرينه چشم است..

شتر در 3 دقيقه 95 ليتر آب مي‌خورد.


یکشنبه، 7 بهمن هزار و سیصد و هشتاد و شـش


وقتی که بغضم شکسته شداما نفسهایم غرق شد

در اندوه وبی تابی فقط سکوت با من بود

 گاهگاهی که تنم خسته از لحظه ها به سوی تلخ ترین مرداب زندگی

 کشیده می شد

شبهایی که بالشم خیس می شد

 از اشک شبانه و حسرت

فقط سکوت با من بود

دیری است که با درد خود هم آشیان شدم

 وهنوز سکوت با من است

 کاش به جای تو به سکوت عاشق بودم .